Chat
Kia ... جذابترين
چت روم براي دختر پسراي ايروني از هر نقطه ي جهان 
چنانچه بعد از دو دقيقه جاي خالي اسم نمايان نشد سيستم شما فاقد
برنامه ي جاوا مي باشد. در اين صورت بر اينجا کليک کنيد
بعد
از اينکه جاوا رو دانلود کردين سيستمتون رو ري استارت کنيد و به من و دوستام توي چت
کيا ملحق بشيد
محل ورود
کاربران عادي
محل ورود كاربران عضو 
مسافرم
پشت سرم، گریه نکن؛ مسافرم مسافرم
اشکاتو هی، هدر نده؛ باید برم باید برم
*********
جلوی راهمو نگیر، نزار منم گریه کنم
صلاحمون، اینه عزیز؛ باید برم سفر کنم
*********
طاقت اشکاتو ندارم
تو رو خدا، نزار ببارم
خدا نخواست، قسمت اینه
که من تو رو تنها بزارم
*********
تو رو خدا گریه نکن
اینقدر نگو نرو نرو
بغضم داره میترکه
اینقدر نگو نرو نرو
*********
اینجوری بی تابی نکن
الهی قربونت برم
خدا نگهدارت باشه
باید برم، باید برم
نوشته شده توسط f.t در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 17:2 موضوع | لینک ثابت
میدونی طاقت جدایی رو ندارم
میخوامکه نری تو از کنارم
ازت زیاد خاطره دارم میخوام اسم تو من نفس بذارم
ازتو بگم در سایه سارم هر جابری من دوستت میدارم
از عاشقای این دیارم به یاد شبای زیر بارون
با تو مثل صد تا بهارم
که خیس میشد تمامسرا پامون شبا همش من خواب تو را می بینم
بین هفت تا آسمون رو زمینم میدونی طاقت جدایی روندارم
با تو مثل صد تا بهارم
ستاره وقتی میشکنه میشه: شهاب
ولی دلی که میشکنه میشه: سوال بی جواب گفتمش بی تو چه باید کرد؟ عکس رخساره ی ماهش را داد گفتمش همدم شب هایم کو؟ تاری از زلف سیاهش را داد وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد یادگاری به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد
بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ می زنند ولی آنها جدی جدی میمیرند.
تو شوخی شوخی به من لبخند زدی ولی من جدی جدی عاشقت شدم.
تو شوخی شوخی فراموشم کردی ولی من جدی جدی برات میمیرم.
کویر
در کویر خشک دلم کبوتری آشیان گرفت
ومن آشیان هر جا گرفتم خانه ی صیاد شد
عشق کبوتری را به دل گرفتم که یکبار بر آسمان قلبم پر زد...
بهار و پاییز و زمستان ها ار پی هم گذشت و کبوترم بر نگشت
و برایم تنها یک حوض روشن ماهی سرخ بجا گذاشت......در میان کویر خشک
....ومن کنار بید خمیده ای به آسمان زل زده
و یک تنگ ماهی قرمز در دست که مبادا بشکند....
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم
نوشته شده توسط f.t در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 17:0 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY